تبليغاتX
تازه ها

ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :

اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد

چند روز دوام می آوردی ؟؟؟




درست یك روز است كه یكدیگر را ترك كرده ایم…


ولی بی تو لحظه ها آن قدر دیر میگذرند

كه میخواهم فردا…
سالگرد جداییمان را جشن بگیرم !



ســــال ها از پی هم می آیند و می روند


و خاطراتـــــــ کمرنگ و مه آلود می شوند

اما بـــهـــــــــار

تصویر امیــــــد دوباره دیدن تـــــــو را

رنگــــــــ آمیزی می کنــــد



 

نوشته شده توسط $سهیل$ در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 2:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستی

دوستي عشق و صفا و مستیست

دوستي رسم خوشی در هستیست

دوستي غرق در انواع خوشیست

دوستي هدیه ای از عشق خودیست

دوستي رمز صعود از پستیست

دوستي سادگی و یکرنگیست

دوستي منظری زیبا و بدیعست

دوستي دوای درد عاشقیست

دوستي آیینه ای پیش رخیست

دوستي یک روحی و دو جسمیست

دوستي زاده ی مهر مادریست

دوستي ضربه به قاب بیکسیست

دوستي مرهم هر عزلت کشیست

دوستي مرحم هر محنت کشیست

دوستي درّی گران و قیمتیست

شاعر: مانی نصر


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 1:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


احساس

من از تو انتظار نداشتم دستمو رها کنی

من واست بمیرم و به دیگری نگاه کنی

 

گاه گاهی به یادت غزلی میخوانم

تا نگویی دلم غافل از آن عهد و وفاست

خوب رویان ، همه گر با دل من خوب شوند

خوب من ، با ، همه خوبان حساب تو جداست

 

زیبا ترین آغاز را با تو تجربه کردم

پس تا زیبا ترین پایان با تو می مانم

 

عشقی به من بده که مرا بسازد

همچون فرشتگان بهشت تو

خدایا یاری به من بده که در راه ببینم

یک گوشه از صفای سرشت تو را

 

جغرافیای کوچک من بازوان توست

ای کاش تنگ تر شود

این سرزمین من

 

گل حیا پوشم بیا در آغوشم

نمیری از یادم نکن فراموشم


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ساعت 0:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر زیبا از مرحوم شهریار در مورد مادر

ای وای مادرم!

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست



در زندگی ما همه جا وول می خورد

هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم خویش هم به سر کار خویش بود

بیچاره مادرم



هر روز می گذشت از این زیر پله ها

آهسته تا به هم نزند خواب ناز من

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از این بغل کوچه می رود

چادر نماز فلفلی انداخته به سر

کفش چروک خورده و جوراب وصله دار

او فکر بچه هاست

هرجا شده هویج هم امروز می خرد

بیچاره پیرزن، همه برف است کوچه ها



او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش

آمد به جستجوی من و سرنوشت من

آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد

آمد که پیت نفت گرفته به زیر بال

هر شب در آید از در یک خانه فقیر

روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان



او را گذشته ای است، سزاوار احترام :

تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر

در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا

هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است

اینجا به داد ناله مظلوم می رسند

اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل

مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق

در باز و سفره پهن

بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند

یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه

او مادر من است






ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط $سهیل$ در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ساعت 3:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دو شعر بسیار زیبا و عاشقانه از حافظ

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم


می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم


طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافروز که از سرو کنی آزادم

*

*

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی مارا

یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم


شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم


رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

تا به خاک در آصف نرسد فریادم


حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که در بند توام آزادم



 

نوشته شده توسط $سهیل$ در یکشنبه دوم بهمن 1390 ساعت 10:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عکس های بارانی



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط $سهیل$ در یکشنبه یازدهم دی 1390 ساعت 3:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


راه حل پیشگیری از حملات اضطرابی


متخصصان روانشناسی بالینی در مركز پزشكی مایوكلینیك در سایت رسمی این مركز به چند نكته مهم و مفید

برای پیشگیری از حملات اضطرابی اشاره كرده‌اند كه به قرار زیر است:


- از مصرف خوراكی‌های کافئین‌دار مانند الكل، قهوه، چای، کولاها و شکلات خودداری کنید چون کافئین شما را

در یک حالت تحریک پذیری بالا قرار می‌دهد.


- از سیگار کشیدن جدا خودداری کنید زیرا نیکوتین موجود در سیگار سبب افزایش تحریک پذیری فیزیکی و

فیزیولوژیکال می‌شود. همچنین استعمال سیگار سبب افزایش انقباض عروقی و افزایش کارکرد قلبی می‌شود.


- انجام ورزش روزانه می‌تواند بسیار مفید و کمک‌ کننده باشد حتی یک پیاده روی کوتاه اطراف آپارتمان می‌تواند

در آرام نگه داشتن شما موثر باشد.


- درمانهای شناخت رفتاری نیز تا حد زیادی در کنترل اضطراب و حمله‌های ترس، موثر هستند. برای این منظور

ابتدا ترس و اضطراب خود را در رابطه با موقعیت خاص بشناسید و قبول کنید که شما دچار این اضطراب هستید

و برای مواجهه با این موقعیت، برنامه ریزی کنید. برای مثال اگر احساس می‌كنید كه دائم در خصوص مسائل

مالی اضطراب دارید، یک برنامه پس انداز را برنامه ریزی کنید و یا بودجه‌ای را بطور مجزا برای این موارد در نظر

بگیرید. هم‌چنین در مشکلات قبلی خود باقی نمانید. تغییراتی ایجاد کنید که احساس راحتی بیشتری داشته

باشید و به خودتان فرصت دهید كه مشکلات را پشت سر بگذارید.


- با بدن و جسم خود مهربان باشید.

- تنش‌های خود را با ورزش سنگین و ماساژ از بدن خود خارج كنید.

- از تکنیکهای آرام سازی (رلكسیشن) استفاده كنید.

- به اندازه کافی استراحت کنید و اگر در خواب مشکل دارید حتما برای درمان آن به پزشک مراجعه كنید.

- فکر خود را با كار و تفریحات سالم و مفید مشغول نگه دارید.

- برای لذت بردن بیشتر از لحظات خود به دیدن یک فیلم کمدی، پیاده روی و یا کوهنوردی بروید.

- برنامه ریزی روزانه داشته باشید، داشتن کار بیش از حد و یا بیکار بودن در طی روز می تواند به اضطراب شما بیفزاید.

- علائم اضطراب خود را یادداشت کنید و گاهی به دوست صمیمی خود آنها را بازگو کنید چون گاهی مواقع

گفتگو کردن با یک دوست به میزان قابل توجهی از اضطراب شما می کاهد.


- در كارهای گروهی و گروه‌های اجتماعی شرکت و یا بطور داوطلبانه به دیگران كمك كنید.


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در یکشنبه یازدهم دی 1390 ساعت 3:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دل

هر کسی یه روزی می یاد و یه روزی میره!


یکی با دلش میره ، یکی با پاهاش!!



 

نوشته شده توسط $سهیل$ در شنبه دهم دی 1390 ساعت 4:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


باران

آرامشی ست در قطره قطره ی بارانت خدا 

که هيچ جا پيدا نمی شود ...!


 




 

نوشته شده توسط $سهیل$ در شنبه دهم دی 1390 ساعت 4:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


احساس


در این دنیا اگر غم هست

صبوری کن خدا هم هست

اگر دشمن کنارت هست

مخور غصه خدا هم هست

اگر فقر و فقیری هست

منال هرگز، خدا هم هست

اگر در عشق فریبی هست

چه غم لیکن خدا هم هست


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در شنبه دهم دی 1390 ساعت 4:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


۱۷ راهی که به سلامتی ختم می شود

۱) فقط وقتی گرسنه هستید غذا میل کنید، مصرف غذا هنگامی که غذای قبلی هضم نشده عامل رخت

بربستن سلامتی است.



۲) به اندازه کافی از مایعات استفاده کنید بدون تمایل به نوشیدنی ها از آنها استفاده نکنید.


۳) حتما به اندازه کافی فعالیت جسمی داشته باشید. پیاده روی و سایر ورزش های مورد علاقه را فراموش


نکنید. توان جسمی شما در انتخاب نوع و میزان فعالیت جسمی مهم است. معمولا در سنین بالا بهترین فعالیت

جسمی پیاده روی است.



۴) به اندازه کافی استراحت کنید و خواب به اندازه داشته باشید.


۵) خانم ها در هنگام پریود و یک ماه پس از زایمان از قرار گرفتن در محیط سرد و مصرف غذاهای سرد مزاج

خودداری کنند. همچنین استراحت کافی داشته باشند و از اضطراب بپرهیزند.



۶) عواطف و هیجانات خود را سرکوب نکنید و آنها را با نزدیکان و دوستان شفیق در میان بگذارید.


۷) ادرار خود را نگاه ندارید و به پاک نگاه داشتن روده بزرگ توجه کنید. تعریق کافی برای سلامتی مفید است.


۸) از هوای تازه و خنک استفاده نمایید.


۹) در رژیم غذایی خود بیشتر از میوه ها و سبزیجات بهره ببرید تا از گوشت.


۱۰) مصرف آب و مایعات را افزایش دهید تا ادرار شما، صبح که از خواب برمی خیزید پررنگ نباشد، بلکه به رنگ

زرد لیمویی باشد.



۱۱) ۶ تا ۷ ساعت خواب شبانه توصیه می شود. روزهای تابستان یک ساعت چرت پس از ناهار رطوبت کافی

به بدن شما می رساند.



۱۲) در شرایطی که تحت فشار عصبی قرار می گیرید، دستور تنفس و تمرینات ذهنی آرام بخش را به کار ببرید.


۱۳) فعالیت جسمی و ورزش را در هوای خنک صبح زود یا شامگاه انجام دهید.


۱۴) از هوا، محیط و فعالیت هایی که موجب افزایش گرمی و خشکی بدن و کم آبی می شود پرهیز نمایید.


۱۵) بیش از اندازه چای و قهوه مصرف نکنید.


۱۶) همه چی را به اندازه انجام دهید فعالیت زیاد و ورزش شدید هم برای سلامت مضر است.


۱۷) از بی خوابی و کم خوابی (کمتر از ۵ ساعت) و دیروقت به رختخواب رفتن خودداری کنید.   


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در شنبه دهم دی 1390 ساعت 3:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شاهزاده و عروسک هایش

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می کرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول

به تماشا بود، او را دید و به سرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.

عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به

شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد

و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند،

اوقاتت را با آنها سپری کن.”

شاهزاده با تمسخر گفت: ” من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را

برداشته و تکه نخی را از یکی از گوش های آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.

سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد.

او سومین عروسک را امتحان نمود.





تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد.

استاد بلافاصله گفت : ” جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به

حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی

دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت:

” پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم

نمود. “

عارف پاسخ داد : ” نه ” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد

و گفت: ” این دوستی است که باید بدنبالش بگردی ” شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود.

با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ” استاد

اینکه نشد ! “

عارف پیر پاسخ داد: ” حال مجددا امتحان کن ” برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.

شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده

کرد و گفت: ” شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به

حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند . 


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ساعت 9:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر کوتاه و زیبا درباره خدا

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ساعت 6:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


احساس

 تنهایی بسی بهتراز گداییه محبت است

 درد را از هر سو نوشتم درد بود

 تو زندگي سعي نکنين احساسات کسي رو ازش بگيرين بلکه کمک کنين تا به احساساتشون برسن

 براي خنديدن صبر نکنيد تا حتما خوشحال شويد چون در اين صورت 

ممکن است تا پايان عمر نخندي  


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ساعت 8:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت



با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد



احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست



در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت



باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست



بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت



حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند



با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد



در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را



اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت



بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود



خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن... پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن... شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...



در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس
















 

نوشته شده توسط $سهیل$ در جمعه هجدهم آذر 1390 ساعت 9:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


متن زيبا در وصف امام حسين (ع)

تو دلم يه دنيا حرفه كه ميخوام بگم برا تو ، چي ميشه بيام دوباره ببينم كربُبلاتو

بـا خودم يه نـذري كردم كه اگه تو رو بـبينم ، با همـون نگاه اول جونمو بدم برا تو

آقـاجون دلم گرفتـه مثـل آسمون پائيز ، ميدونـم مـرغ دل من دوبـاره كرده هواتو

دل من سائـل عشقه ، دل تو ساحـل غـمها ، چي ميـشه كشتي قـلبم كناره بگيره با تو

چي ميشه خونه قلبم بشه جاي تو هميشه ، حك كني رو صفحهء دل نقش روي دلرباتو


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ساعت 5:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود:

پیروان ما از چهار چیز بى‏نیاز نیستند:


1ـ سجاده‏اى که بر روى آن نماز خوانده شود.


۲ ـ انگشترى که در انگشت باشد.


۳ ـ مسواکى که با آن دندانها را مسواک کنند.


۴ ـ تسبیحى از خاک مرقد امام حسین (ع).


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ساعت 5:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اشعار كوتاه زيبا درباره ي عاشـــــــــــــــــــــــــورا

بر سينه ي من نوشته بين الحرمين 

نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين

*******

دل را اگر از حسين بگيرم چه کنم

بي عشق حسين اگر بميرم چه کنم


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط $سهیل$ در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ساعت 6:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


لاله‏های غصّه

لاله‏های غصّه



باز عاشوراییان پیدا شدند


باز هم سوداییان شیدا شدند


وقت آن شد عشق خونین‏تر شود


لاله‏های غصه رنگین‏تر شود


بلبل اینجا ناله‏ها سر می‏کند


لاله اینجا چشم‏هاتر می‏کند


اربعین غصه‏های گل کجاست


اربعین ناله بلبل کجاست


اربعین عشق، عباست چه شد


اربعین، فریاد احساست چه شد


اربعین از نینوای خون بگو


اربعین از اعتلای خون بگو


هان بگو از عشق، از معنای دین


وصف عباس آن مراد مومنین


ما فدای عشق بی‏آلایش‏ات


ما به قربان تمام خواهشت


تو مراد عشق بی پایان شدی


قبله گاه و معبد پاکان شدی


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ساعت 9:40 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک

ک همیشه یک است. شاید در تمام عمرش نتوانسته بیش از یک

باشد.


امابعضی اوقات می تواند خیلی باشد:

یک دنیا ،

یک سرنوشت ،

یک خاطره ،

یک عشق پاک،

و یا " یک دوست خوب مثل تو "


 

نوشته شده توسط $سهیل$ در شنبه دوازدهم آذر 1390 ساعت 11:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت